بهانه ي قشنگِ من ويهان

پروردگارا ،كودكم را ،يگانه هستي ام را به تو ميسپارم ، نگهدارش باش اي خالق من و فرزندم.

ماشاالله-لاحول-و-لاقوه-الا-بالله-العلي-العظيم

آدرس اينستاگرام ما: mahsa-vihan@




[ موضوع : ]
تاريخ : 28 / 9 | 11 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

( )79.gif72.gif   

   

 

 

 

 

 

 

عزيزترينم 

قشنگترين عشق

18 ماهگيت مبارككككككككككككككككككك

 

 

ويهان جوني ميگه تولدمه دست بزنين تشویقتشویقتشویق

 

 

تونل زمان :

 8 ماهگي ويهان جوني

 

              مبارك باشه يك سال و نيمگيت شيرين پسرم                

              ايشالله 8 سالگي و 18 سالگيتو جشن بگيريم               

                                 

 

اينم كادوي يك سال و نيمگيت:

                                                   

 

بانچمز: 

بخاطر واكسن هجده ماهگي سعي كرديم اسباب بازيايي كه دوست داري و خيلي توجهت رو جلب ميكنه بخريم تا عوارض واكسن فراموشت بشه از اونجائيكه هر موقع تبلغات شبكه جم جونيور به تبليغ بانچمز ميرسيد شما پسر طلاي ما با ايما و اشاره و شيرين زبوني به ما نشون ميدادي و ميخواستي ما هم خريديم عشق كوچولووووو مباركت باشه

                                         

             



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : 25 / 2 | 12 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

پسر كوچولوم در آستانه 1.5 سالگي...

سلام ماه پسرم چيزي به بيست و پنجم اين ماه نمونده و به سلامتي شما 18 ماهه ميشي ماهِ من واسه همينم اين روزها يكم نگرانم بخاطر واكسن 18 ماهگيت انشالله اين واكسن هم به سلامتي بزني و اونوقت ميره تا پايان 6 سالگي آراماز اين موضوعات بگذريم ميخوام يكم از كاراي بامزت بگم تا اونجائيكه به ياد دارم:

 

-جديداً به محض شنيدن صداي آهنگ يه جور بامزه اي ناناي ميكني كه كلي غش ميكنيم از شيرين كارياتبوس

-وقتايي كه بيدار ميشي و منو ميبيني يه جور خاصي تحويلم ميگيري و ميخندي كه دلم ميخواد قورتت بدم بوسبعدشم ميگم ويهان پستونكتو بده ماماني و ميدي و من هم سريع قايمش ميكنم چون اگه جلو چشمت باشه زودي پشيمون ميشي و ميخوايشراضیپستونكيه مامانچشمک

 

-اين روزا بجاي كلمه آره و نه سرتو يه جور خوشگلي با علامت تكون ميديبغلدايره لغاتت بيشتر شده و مفهوم خيلي چيزا رو بيشتر درك ميكني مثلا وقتايي كه بيدار ميشي و لج ميكني ميگي بريم دَ دَ  ميگم ويهان بيا اول غذاتو بخور بعدش حاضر شيم بريم دَدَ آروم ميشي و مياي و غذاتو ميخوري يعني يه جورايي مفهموم صبر و ترتيب تو كارها رو در ك ميكنيجشن

 

-اضطراب جدايي هم از 6 ، 7 ماهگي به بعد داشتي اين روزها به اوج خودش رسيده كه البته تا 24 ماهگي طبيعيه يعني تا از جلوي چشمت محو ميشم چنان گريه ميكني كه خودمم باورم ميشه قرار نيست ديگه برگردمچشمک اگه بخوايم بهش مثبت نگاه كنيم چون از نظر تو من و بابا همه دنيات هستيم  از يه لحظه نبودنمون مضطرب ميشي پس اين يعني ما بايد خوشحال باشيم كه جدي جدي دنيايه پسر كوچولومون هستيم به خصوص اينكه ميدونيم هرچي بزرگتر شي مستقلتر ميشي و اونموقع اضطراب جدايي برعكس ميشه يعني ما بايد پشت در اتاقت گريه كنيم تا با ما بيشتر حرف بزنيغمگین

 

 

-ولي گذشته از شوخي با وجود اين ديدگاه مثبت هم بعضي اوقات خيلي اذيت ميشم از بعد تعطيلات عيد كه ديگه صبح ها خونه خودمون نميموني و شما رو ميزارم خونه مادربزرگ كه از بغلم نمياي پايين و گريه ميكني و يه روزايي مجبورم دقايقي بشينم و منتظر شم سرگرم شي و يواشكي برم خسته

 

- بيشتر صبح ها خونه مادربزرگ ميموني ولي گاهي هم پيش مادرجون ميزارمت... اين ماه مادربزرگه و پدربزرگ ده روز مسافرت بودن و شما اين مدت خونه پدرجون مادرجون ميموندي و كلي عادت كردي اصلا هم لج نميكردي من هم با آسايش و راحتي خيال ميرفتم سركار... امروزم كه خونه مادرجون اينايي و طبق آخرين تماسي كه گرفتم الان (صبح)خوابيديفرشته

 

برنامه غذايي:

-گاهي شير پاكتي با ني ميخوري و اينو از 12 ماهگيت مادرجون يادت داده بود شير خشك هم موقع خواب و زمانايي كه بيرون ميريم چون تا 14 ماهگي شير مادر خوردي و از 15 ماهگي خودت نخواستي شير مادر بخوري و البته خودم هم ديگه اصرار نكردم چون شير مادر تا يك سالگي مفيده و بعد اون خاصيتي نداره و نميتونه نيازهاي بدن رو تامين كنه و فقط جنبه عاطفي داره...

-صبحانه پنير و گردو يا تخم مرغ نيمرو ناهار هم كه تقريباً فقط ماست ميخوري نههرچند سعي ميكنم غذاتو ماستي كنم بهت بدم ولي دوست داري مستقل باشي و ميزارم تا خودت غذاتو بخوري ميان وعده هم كه آبميوه و شام هم طبق برنامه  غذايي خودمه كه شما هم يكمي با ما ميخوري

-يه بار كه دوست داشتي مثل ما نوشابه با ني بخوري گذاشتم و اصلاً لب نزدي آفرين عزيزم تشویقچاي هم خوشبختانه اصلا دوست نداري البته ميوه هم خيلي دوست نداري و مجبورم برات آب بگيرم تا يكمي بخوري عوضش بسيار بسيار به پفيلا  و شيرموز و دنت علاقمنديزیبا

 

 

بازي:

هميشه راجع به عشق پسربچه ها به ماشين و هواپيما و قطار  شنيده بودم ولي اصلاً فكر نميكردم در اين حد باشه اين روزا كه ميريم پارك زمين بازي رو ول ميكني و ميري سمت ماشين شارژياي كرايه اي  تو خونه هم كه هميشه يه آچار و پيچ كوشتي دستته و داري ماشيناتو تعمير ميكني بس كه علاقمند بودي مادرجون يه سِت آچار و انبردست و پيچ و .... واست خريده محبت

 

 

 

-موهات از زمان به دنيا اومدنت تابحال هنوز كوتاه نكرديم و اين روزا فر ميخوره بس بلند شده كلي عاشق موهاتم عسلكم بوسديگه چيز بيشتري يادم نيست شيرين ترين پسر دنيا كه اين روزها كلي از همه دلبري ميكني دوست دارم عشقكممحبتسعي ميكنم زود به زود وبلاگتو آپ كنم بای بای



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : 24 / 2 | 12 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

بازي با لِگو

چندي پيش دريافتم بخوبي ميتوني روابط ملموس و ناملموس بين اجزاي لگو رو تشخيص بدي و دست سازه هاي با ساختار مختص بخودت بسازي وقتي تلاش ميكني اجزاي بهم پيوسته مجموعه ساخته شده بدست خودت رو جدا كني و گاهي در نهايت قدرت دستانت كفايت نميكنه و به دهان و دندان متوسل ميشي تا لگوهاي بهم پيوسته رو از هم جدا سازي كني در دلم تحسينت ميكنم بخاطر كوششي كه ازخودت نشان ميدي كاش هميشه همينطور با تلاش پيش بري در همه مراحل زندگي

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 24 / 2 | 12 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

گل در اومد از حموم        پسر در اومد از حموم

 

 

 

تو جاني و جهاني 

 

 

عافيت باشه جان و جهانم

خدا تو رو خيلي خيلي حفظت كنه؛ آمين 




[ موضوع : ]
تاريخ : 23 / 2 | 1 PM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

جمعه بازار سنتي جويبار

...صبح جمعه مادرجون تلفن زد كه قصد رفتن به جمعه بازار جويبار رو دارن و  همه با هم همسفر شديم محبت

حال و هواي بازار سنتي جويبار ديدني بود من هم مثل شما قند و عسلم ، اولين – بار بود كه اومده بودم و اين حال و هوا رو تجربه ميكردم و بسي لذت بردم ...

اين هم از مزيت هاي مادر شدن من بوده كه همپاي پسر كوچولوم تعطيلاتم به سير و سياحت ميگذره آرامديدن سيل جمعيت و همهمه در كنار فروشنده هاي محلي نشون ميداد كه زندگي در جريانه...

همه چيزايي كه دوست داشتي اونجا يافت ميشدجشن از انواع پرندگان بومي-محلي تا بادكنك كه علاقه اي بس وافر بهش داري...

ولي اينبار اين جناب غاز بود كه توجهت رو به خودش جلب كرده بود و دست گذاشتي روي يه غاز سفيد و بزرگ و از كنارش جنب نميخوردي ما هم خواستيم به مسيرمون ادامه بديم و پي خريدمون بريم كه با جيغغغغغ و فرياد شما روبرو ميشديم گریهخلاصه به هر راه و روشي متوسل شديم در نهايت دايي جون محسن كه شما با شيرين زبوني «داي جي» صداش ميزني چند تا جوجه هاي خوشگل موشگل برات خريد زیباو راضي شدي همپاي ما به مسيرت ادامه بدي... 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : 19 / 2 | 12 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

12 ارديبهشت ؛ روز معلم

رفتيم گل خريديم

ولي نميدونستيم...

با چه قلمي

با چه كلامي

ميشه تبريك گفت؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مامان جون مهربون كه منو ويهان هميشه به معلم بودنت افتخار ميكنيم 

تو نه در قاب ميگنجي ، نه در متن

تو بهترين معلم تمام فصل زندگيه مني

تو بي نظيرترين مني

روزت مبارك




[ موضوع : ]
تاريخ : 16 / 2 | 9 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

بگو س ي ي ي ب

شيرين پسرم 13 ارديبهشت هفته سلامت با چاشني كارگاه شاد زيستن  همراه با برنامه هاي شاد براي شما سيب هاي شيرين باغ زندگيمون برگزار شد و شما كوچولوها كلي خوش گذروندين ؛ هميشه سلامت و شاد باشيد چون سرخ ترين سيب در آغوش درخت جانه جانانم 

 

 

 

 

 

 بادكنكي كه به شما داده بودن از دستت رها شد و اينجوري رفته هوا

 

 

 

به بادكنكت اشاره ميكني كه رفته وسط آسمون

 

 

 

 هنوزم بادكنكي كه تو آسمونه رو ميخواي....غمگین

 

 

 

عوضش 2 تا بادكنك بهت دادن...

 

 

 

اين بار محكم تر گرفتي تو دستاتبغل

 

 

 

جشنجشنجشن

 

 

 

 

 

 

 

تو تمامِ مني...

در آخر هم شعار كارگاه سلامت:

شهري پويا با شهرونداني سالم و با نشاط




[ موضوع : ]
تاريخ : 16 / 2 | 8 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

 تكامل كلامي بر فراز ترامپولين 

اولين تجربه ترامپولين براي تو اوج لذت پرواز و براي ما ذوق و شرينيه بيان دومين جمله از زبان نازنينتو در برداشت از اونجائيكه بابا هميشه باهات همبازي ميشه ، تو اوج لذتت از پَرش هايي كه حس استقلال پروازت رو تقويت ميكرد ، خواستي كه اين حس زيباتو با باباجونت تقسيم كني و از فاصله نه چندان نزديك با زبان دلبرانه ات فرياد برآوردي كه : "بابا ، بابا يييي ،  بي يا

چه خوب كه همون لحظه در حال فيلم گرفتن از اين لحظات ناب تكرار نشدني بودم و اين دومين جمله گُهربارت ثبت و ضبط شد جانه جانان

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 11 / 2 | 10 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

بُرشي از تجربيات مادرانه 

شيرين پسرم مدت هاست كه اين وازلين ژله اي بين وسايل مربوط به شما خودشو جا كرده بس كه از مصرفش در خصوص التهابات پوستي راضي بوديم و مطلوبيت داشتم كه خواستم عكسشو اينجا بزارم واسه يادگاري...

 

 

 

 

 مثل مادرهاي امروزي ، من هم در مورد مسائل و ملزومات شما قند و عسلم زياد تحقيق ميكنم پودرها و كرم هاي زيادي از ماركهاي انگليسي .... ايتاليايي... و برندهاي معروف مربوط به كودكان استفاده كردم ... 

با توجه به اينكه ويژگيهاي پوستي هر كودكي متفاوته، واسه شما پسر دردونه  مصرف اين محصول در رفع التهابات پوستي...  تونسته نهايت رضايت و مطلوبيت ما رو بدست بياره و بهانه اي شد تا تجربيات مثبت مادرانه ام را ثبت كنم.




[ موضوع : ]
تاريخ : 9 / 2 | 10 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

سه چرخه سوار كوچولوي من

 

ميچسبد در اين بهار

كنار اين شكوفه ها و باران هاي بيقرار و ناگهاني

كنارم عطر تو نشسته باشد

 

 

با گرم شدن هوا و رو به راه شدن برنامه پارك رفتن روزانه ، قصد كرده بوديم سه چرخه بخريم واسه پسر طلامون فقط من منتظر بودم شما كمي بزرگتر شي كه بتوني توانايي پدال زدن داشته باشي كه هفته پيش به اتفاق مادرجون رفته بوديم پارك ملل ، قسمت پارك بازي مشغول سرسره بازي بودي...

 

 

 

 

يهويي از سرسره اومدي پايين و دويدي سمت سه چرخه اي كه اونجا پارك بود البته چند وقتي بود كه توجهت تو پارك به سمت دوچرخه هاي بچه هاي بزرگتر از خودت جلب ميشد اونجا هم خواستي به سه چرخه دست بزني كه صاحب سه چرخه پسربچه اي كه تقريباً 2 سالي از شما بزرگتر بود اومد جلو و با دست شما رو هول داد  ..... 

 

تا بحال پيش نيومده بود يه همچين رفتاري باهات بشه از اونجائيكه من زياد پارك و خانه بازي ميبرمت هميشه تعامل و ارتباط خوبي با بچه هاي ديگه داري ولي خب همه بچه ها كه يكسان نيستند و همه شرايط خانوادگي يكساني ندارند... 

 

بعضي اوقات رفتار غريبه ها آدم متحير ميكنه واسه همين يه لحظه بهت زده شدي و تعجب كردي و اين از نگاهت كاملاً معلوم بود بعدش مادرجون اومد و خواست دلداريت بده...  كه منو بغل كردي و زدي زير گريه....و اين شد كه همون روز و پيش از موعدش رفتيم و  سه چرخه خريديم... مباركت باشه شيرين پسرم 

 

 

 

 

 

 

حالا چن روزيه كه سه چرخه خوشگلت همه جا همراه ما شده و كلي هم دوسش داري بازم مباركت باشه عشق يكي يه دونمبوسبوسبوسچشم و چراغ خونمبوسبوسبوس




[ موضوع : ]
تاريخ : 3 / 2 | 9 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

چپ دست كوچولوي من  

17 ماهگيت با تمركز بيشتر روي حركت دست ها آغاز شدتشویق نميدونم قبلا تو وبلاگت نوشتم آيا ؟!!!.... حدوداً 10 ماهه بودي كه مادرجون متوجه شد با دست چپ بيشتر كارها مثل غذا خوردن و بازي كردن و .... انجام ميدي بوس به مرور زمان با آغاز 13 ماهگي و كار با پاستل برما ثابت شد كه بعلللعههه پسر طلاي ما چپ دست هستن...چشمک

و حالا...علاوه بر پاستل ، از مداد رنگي هم استفاده ميكني چپ دست كوچولوي منمحبت

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 2 / 2 | 12 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

 

ويهان جنگل بليران-آمل-فروردين96

 

 

 

لقمان حكيم گويد : روزي در كنار كشتزاري از گندم ايستاده بودم

خوشه ها يي از گندم كه از روي تكبر 

سربرافراشته و خوشه هاي ديگري كه از

روي تواضع سر به زير آورده بودند

نظرم را به خود جلب نمودند

و هنگامي كه آنها را لمس كردم ... شگفت زده شدم... خوشه هاي سربرافراشته را تهي از دانه

و خوشه هاي سر به زير را 

پر از دانه هاي گندم يافتم

با خود گفتم : در كشتزار زندگي نيز 

چه بسيارند سرهايي كه بالا رفته اند 

اما در حقيقت خالي اند.

 

 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : 2 / 2 | 11 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

 قند و عسل و عشق مامان  

ماهگيت مبارك

 

 

 

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز  فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز        

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 

 

 

 

پسر نازم  هفدهمين ماهروزت مصادف شد با شب جمعه و مهموني خونه دوست خوبم فرشته عزيزم و  خاله فرشته مهربون كلي زحمت كشيد و كيك پخت و جشن گرفتيم دورهمي... امروز صبح (جمعه) همه با هم رفتيم جنگل بليران(بليرون) آمل كه به محض اينكه عكسا به دستم برسه برات به يادگار ثبت ميكنم شيرين پسرم




[ موضوع : ]
تاريخ : 25 / 1 | 11 PM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

روزهاي آخر 16 ماهگي

سلام پسر طلاي ماماني بوسپسر يكي يدونه مني شما محبتاين روزا حسابي دلبري و تا دلت بخواد خودتو لوس ميكني  و ميگي مامان و منم ميگم جان مامان بوسخيلي بيشتر از قبل با خودت و اسباب بازيات بازي ميكني مخصوصاً با توپ و ماشيناي اسباب بازيتجشنخيلي اوقات هم ديگه ميزارم خودت غذاتو بخوري كه اكثراً بيشتر كثيف كاري ميكني تا خوردن خسته يه سري لغات جديد هم به دايره لغاتت اضافه شده مثل: عمه(عمه) /  قوقول(صداي خروس)/ گوشي(گوشي موبايل)/....

الهي من فدات بشم كه چن روز پيش واسه اولين بار اولين جمله رو گفتي تشویق تو ماشين نشسته بوديم كه با انگشت اشاره به داشبورد ماشين اشاره كردي و به بابايي گقتي : اين چيه ؟

امروز هم كه ماهگردته عشق نازم و هفده ماهه ميشي به اميد خدا

 

 

 

 

 

 شيرين كاريه جديدت قايم موشك بازيه تو كمد لباسات

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 25 / 1 | 11 PM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

عيدي هاي نوروز 96

عزيز دلم قبل از نوروز و اواخر سال 95 من و بابايي در مورد عيدي شما تصميم گرفتيم يه بخشي از مبلغي كه خودمون قراره به شما عيدي بديم رو اسباب بازي بخريم و بهت كادو بديم و بخش ديگه هم پول نقد كه شما هم خوب استقبال كردي و ما هم كلي ذوق زده شديم از ذوق و هيجانت وقتي اسباب بازياي جديدتو ديدي

تقريباً هر ماه ميرفتيم پيكو بنابراين تصميم بر اين شد كه مثل هميشه اسباب بازياي عيديه شما رو هم از اونجا تهيه كنيم

 

 

سبد خريد ما عيدي و عيدانه براي پسر طلاي خودمون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اين جوجه از فروشگاهي در پوژن خريديم

 

 

وقتي عيدي هاتو داديم كلي خوشحال شدي

 

 

عاشق  صفحه لمسي اين گوشي موبايل شدي 

.......

امسال هم مثل سال قبل كلي عيدي گرفتي از اقوام و از اونجائيكه هم حساب آتيه طلايي داري و من  ماهانه مبلغي در اون پس انداز ميكنم و هم حساب بيمه عمر كه بابا جون مبلغي در اون پس انداز ميكنه تصميم گرفتيم با پول عيدي هاي جمع آوري شده برات سكه طلا بخريم و كنار بزاريم دست همه بابت عيدي هاشون درد نكنه چشمک

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 24 / 1 | 8 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد