بهانه ي قشنگِ من ويهان
X

پروردگارا ،كودكم را ،يگانه هستي ام را به تو ميسپارم ، نگهدارش باش اي خالق من و فرزندم.

ماشاالله-لاحول-و-لاقوه-الا-بالله-العلي-العظيم

آدرس اينستاگرام ما: mahsa-vihan@




[ موضوع : ]
تاريخ : 28 / 9 | 11 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

آب بازي به سبك ويهان

 

 

 

 

 

 

 

 

دوشنبه هفته گذشته با مهربون سحر عزيزم هماهنگ شديم كه شما گل پسرامون: ويهان&مهرسام ببريم جشنواره آب بازي خانه كودك مهر و درسانس بعد ازظهر جشنواره ساعت 4:30 شركت كنيم روز قبل من و شما با هم رفته بوديم تفنگ آب پاش بخريم از اونجائيكه جلو مغازه اسباب بازي فروشي  پارك ممنوع بود رفتيم پاركينگ ماشينو اونجا پارك كردم و با هم پياده شديم ولي يه دفعه شما لج كردي كه بغلم كن بغلت كردم و به هيچ عنوان راضي نميشدي بياي پايين حداقل دو قدم راه بياي نميدونم آخه چرا؟اضطراب جداييت اين روزها به اوج خودش رسيده......آب بازي راس ساعت شروع شد و ما با پنج دقيقه تاخير رسيديم چون خواب بودي و من صبر كردم بيدار شي تا سرحال باشي و حسابي كيف كني كه همينطور هم شد و همراه با مهرسام كه سه سال از شما بزرگتره كلي خوش گذروندين... عكسها گوياي شادي و نشاطتونه96/4/4

 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : 4 / 4 | 11 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

آرامش جانم

تو همينجا نشسته اي، نزديكتر از جانم به من

و من بهشت را زودتر از آنچه در انتظارش بودم ديدم

تو تعبير تمام روياهاي زيباي من شده اي ، بهشتم

19 ماهگيت مبارك

 

 

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

فونت زيبا سازفونت زيبا ساز    19

 

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز    

 

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

#ويهان- ماشاالله#19monthsold#1yearsold#

 

 

ميدونم پير ميشم و ميشينم اين عكسا رو نگاه ميكنم و حسرت اين روزهاي خوب و ميخورم ، پس الان تا ميتونم بو ميكشمت كه ميدونم چه روزهاي دلتنگي تو راهه ، تمام تلاشمو ميكنم قدر لحظه هامونو بدونم

1396/3/29

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 29 / 3 | 8 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

در آستانه 19 ماهگي...

پسر كوچولوي من حالا ديگه نوزده ماهت تموم شده و شدي پسر نوزده ماهه من نوزده ماهگيت مصادف شد با شب هاي عزيز قدر و ما به احترام اين شب ها پيام تبريك ماهگردتو با تاخير خواهيم گذاشت.

 

 

تو اين پست ميخوام از كارا و پيشرفتاي جديدت بگم البته تا جايي كه ذهنم ياري كنه شيرين كارياي شما رو بگم:

اول بگم از كلمه هاي جديدت كه حيواناتو با صدايي كه ازشون مياد صدا ميزني كه البته از ماهها قبل انجام ميدادي ولي فرصت نكردم بنويسم و اينكه بعضي كلماتي كه قبلاً ميگفتي اين روزها با تغييرات هجايي َ  ِ  ُ  ميگي :

بده: دِبِ //  ماشين: هان //  برو: بُ بُ //  الله اكبر: اَلا //  ني ني : ني نُ// اينا: اينو //  مادرجون: مام جي //  پدرجون:باب جي //  بابا جون: باب جي //  عزيز: ع َايز //  داي جون: داي جي //  بيرون: دَ دَ //  جوجه: جيك جيك // گوسفند: بَ بَ //  گاو: ما ما //  خروس:قولي قول//.... و كلمه هاي ديگه كه الان ذهنم ياري نميكنه و اينكه كلماتو درست به موقع به كار ميبري و خيلي وقت ها هم از زبان بدنت براي رسوندن منظورت به ما استفاده ميكني

يه سري اعداد هم ميشناسي و شمارش هم ميكني 

از كاراي نمكين اين روزهات هم اينه كه من ميپرسم ويهان منو چن تا دوس داري؟

ويهان:ده(10)

مادرجون چن تا دوس داري؟

ويهان: ده

دايي جون چن تا دوس داري؟

ويهان:ده

عمه جون چن تا دوس داري؟

ويهان:ده

خلاصه اينكه همه رو ده تا دوست داري

جديداً به لاك ناخن علاقه مند شدي و چن شب پيش وسوسه همين برداشتن لاك از روي آينه ميز آرايش باعث افتادن آينه و شكستنش شد كه  من و بابا با صداي شكستن آينه كلي هول كرديم  خدا رو شكر چيزيت نشده بود و همين موضوع كافي بود تا كليه آينه هاي خونه رو به ديوار فيكس كنيم تا خطري تهديدت نكنه عشقكم

 

با بابايي الله اكبر ميكني و ميري سجاده مياري و باز ميكني و رو مهر سجده ميكني و اين يعني بابايي  بيا نماز بخونيم هرچند وسطاش بابايي رو اذيت ميكني تا بابا مياد سجده بره مهر ميقاپي شيطونك من قربون پسر نمازخونم بشم ايشالله هميشه الله يار و نگهدارت باشه عشقكم

 

تو ماشين كه هستيم حسابي حواست به همه جا هست يعني تمام پاركها و محدوده هاشونو ميشناسي و تا از كنارشون رد ميشيم با انگشت اشاره نشون ميدي و ميگي : اينو و اگه پارك آب و فواره داشته باشه ميگي : اَب  و بعد شروع  ميكني  به زبون خودت حرف زدن .... مغازه هاي اسباب بازي فروشي  رو هم ميشناسي خونه مادرجون هم از سركوچه ميشناسي و تا بهت ميگم ويهان خونه پدرجون كدومه؟ با انگشت اشاره خونه رو نشون ميدي و ميگي: اينو

 

 

از اسفند 95 يعني  از پانزده ماهگي از پله هاي سُرسُره بدون كمك ميرفتي بالا و اين روزها از هر نوع پله و راه پله اي بدون كمك و با گرفتن نرده ها بالا ميري و همزمان بالا رفتن شروع ميكني به شمارش اعداد 1 ، 2 ،...هميشه هم تو پارك ميري سراغ سُرسُره هاي بزرگ و پيچ پيچي منم چون ميترسم به بابا ميگم به صورت نامحسوس پشت سرت بياد بالا تا تو سُر بخوري بياي پايين خيالم راحت ميشه

 

 

يه روز كه بابايي نبود من و تو دو تايي رفتيم پارك قبل از بالا رفتن از پله هاي سُرسُره گفتم ويهان جونم امروز باباجون نيست و من تنهام پس خواهش ميكنم سُرسُره هاي كوچولو رو انتخاب كن باشه قشنگم؟ و گوش بحرفم دادي اصلا نرفتي سمت سُرسُره هاي بزرگ و پيچ دار كه منم راحت تر كنترلت كنم الهي دورت بگردم كه پسر با درك و فهيم مني شما

 

 

از سرگرمي اين روزهات اينه كه ميشيني جلو ميز Tv و دكمه open  سي دي  و دي وي دي  رو ميزني  و  سي دي رو در مياري و دوباره ميزاري  و فشار ميدي كه بره تو

تا چاقو و گاز فر و يا اجاق روشن  و چيزايي كه نبايد دست بزني ميبيني ميگي: اووف اووف اووف

مادرجون يادت داده گلهاي باغچه رو بو كني و تا بو ميكني سرتو يه جور خوشگلي تكون ميدي و ميگي : بَه بَه بَه  گلهاي مصنوعي تو خونه رو هم بو ميكني و ميگي:  بَه بَه بَه

تا مشغول خوردن خوراكي باشي يه خوراكي جديد بياد سريع ميخواي قبليه رو بدي و جديده رو بگيري يا هميشه دوست داري بزرگتره رو برداري مثلاً اگه نيكان كنارت باشه و من به هر دوتايي تون يه جور خوراكي بدم اول از دست نيكان ميگيري و مقايسه ميكني و بعد نصفه يا كوچيكتره رو ميدي به نيكان

 

عاشق حمام كردن و آب بازي هستي و اين روزها واسه تعويض پوشك و لباس بد اخلاقي ميكني و بسختي اينكارو انجام ميديم  و همچنان موقع خواب پستونك ميخوري

 

 

با توجه به شرايط  اين روزها با كمك همديگه در حال تجربه ي پروژه هاي جديدي هستيم كه اگر موفقيت آميز بود حتماً در پست هاي بعدي عنوان ميكنم ديگه چيزي يادم نمياد عشقم عاشقتم يه عالمه ... ولي نه ، يه عالمه خيلي كمه من دوست دارم بيشتر از همه....1396/3/27

 

 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : 27 / 3 | 1 PM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

تو بخند جانم، مگر با اين خنده ها آرزوي ديگري هم ميماند؟

 

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : 27 / 3 | 11 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

ماه رمضان1396



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : 27 / 3 | 11 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

لالا كرده قشنگم

 

 

حاصلضرب توان در ادعا مقداري ثابت است

هرچه توان انسان كمتر باشد ادعاي او 

بيشتر و هرچه توان انسان بيشتر شود 

ادعايش كمتر ميشود#دكتر حسابي




[ موضوع : ]
تاريخ : 27 / 3 | 10 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

فواره هاي خوش خنده ويهان

قصه علاقت به آب و فواره برميگرده به پنج - شش ماهگيت كه پارك رفتن مستمرت شروع شد تقريباً سال قبل اين موقع ها كه اوايل بغل من و باباجون فواره شدن و پرش هاي جانانه رو به آسمون و بعد سرريز شدن رو به زمين قطرات آب ها را به تماشا مي نشستي و گاهاً هم سوار بر كالسكه رصد ميكردي رفته رفته  شروع كردي به نشون دادن توسط انگشت اشاره و بعد هم صدا زدن: اَب اَب حالا اين روزها وقتي ميريم پارك خودت ميري سمت و سوي آب و حوض و فواره و از اونجاييكه تقريبا همه پارك ها و ميادين شهرمون از اين سَمبل زيبايي بهره مندن كلي حالِ خوب نصيبت ميشه...ميدوني! من و بابا هم تازه اين روزها با تو داريم زيبايي فواره بين زمين و آسمون رو مي بينيم به قول شاعر: سر فواره آب!!چه صفايي دارد!!! كه كلي حالِ خوب نصيبمون ميشه!!! هميشه باش حالِ خوبِ روزگارِ ما

 

#ويهان- ماشاالله#18monthsold#1yearsold#
 

ثبت شده در:96/3/21

 

پ.ن:در متن بالا به بخشي از شعر محمد علي شريفي اشاره شده 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : 21 / 3 | 10 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

رفيق اين روزهاي پسري طلا

 

 

 

يخچال گردي ؛ چي بردارممم حالا؟؟؟

 

 

 

 

فقط دست چپو بنگرچشمک

 

 

 

 

#ويهان- ماشاالله#18monthsold#1yearsold#

ثبت شده در :96/3/17

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 17 / 3 | 8 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

آرامHelloooooooo

 

 


عینک آفتابيه مامانمو زدم

 

قشنگترین كي بودی شما؟

 

 

به قول شاعر: اينهمه ناز كني من به فداي ناز تو

 

 

خوشتيپپپپپ كوچولوووووفرشته

 

 

قربون ذات پاكت كه نتونستي نخنديبغل

 

#ويهان- ماشاالله#18monthsold#1yearsold#

13 خرداد 1396

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 13 / 3 | 9 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

یاد تو افتادن اتفاق هر صبح من است

صبح بخير قشنگترينم

 

 

#ويهان- ماشاالله#18monthsold#1yearsold#

 

پ.ن:عكس متعلق به عصر روز جمعه 29 ارديبهشت 1396

كه بعد از شركت در انتخابات و راي دادن رفتيم پارك

 

 

ثبت شده در : 13 خرداد 1396

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 13 / 3 | 8 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

ويهان:

خٌب دیگه من صندلامو انتخاب کردم آقای فروشنده لطفا حساب بفرماييد!!! 

 

 

#ويهان- ماشاالله#18monthsold#1yearsold#

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 13 / 3 | 8 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

بازی و شادي با دایی جون محسنچشمکآرامزیبا

 

 

 

 

 

 

 

 

عزيزِ دل كي بودي شما ؟؟؟؟

 

 

 

خسته شديم خب !!!

 

 

 

محصول مشترك ويهان جوني  & دايي جوني

 

 

 

 

حالا  آبميوه بخوريم!!!!!

 

 

 

آبميوه خوري & تماشاي tv

 

 

#ويهان- ماشاالله#18monthsold#1yearsold#

مرسي دايي جوني خيلي خيلي خوش گذشتمحبت

 

ثبت شده در : 96/3/9

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 9 / 3 | 9 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

شاديه تو شاديه منه

 

چی بهتر از ذوق کردن بچه آدم رو شاد میکنه !!!!

الهی همه بچه ها همیشه شاد باشن و ما مادرها لذت ببریم...


 

 

 

 

هفته پیش چهارشنبه صبح که من سرکار بودم و خونه مادرجون موندي ازش خواستی کمربند طبیشو ببنده دور کمرت و بعدشم اینجوری ذوق کردی:

 

 


مرسی از مادرجون مهربون که این صحنه زیبا از ذوق و هیجانتو با دوربین برام ثبتش کرده هرچند  تار افتاده بس که حرکت ميکردی ...

براي من خيلي خيلي با ارزشه این خندهای از ته دلت

 

                                                              ثبت شده در : صبح شنبه؛96/3/6

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 6 / 3 | 10 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

مهر جهانتابم...

 

پنجره را بگشا تا جهانم با صبح بخیر تو رنگ بگیرد…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
#ويهان- ماشاالله#18monthsold#1yearsold#
 
          1396/3/6
 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 6 / 3 | 9 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |

 

 همين الان ؛ ارسال مطلب با تلگرام

 


 
 
 
 
مرسی نی نی وبلاگ عزيز دیگه آسونتر از این نمیشدجشن

   

                                                                                      صبح پنجشنبه:1396/3/4   




[ موضوع : ]
تاريخ : 4 / 3 | 10 AM | نویسنده : مامان ويهان جون |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد